تو میگی بهت خیانت شده…راس میگی

image_pdfimage_print

سلام دکتر

دکتر ۲ساله با دختری تو دانشکده آشنا شدم که با هم همکلاس بودیم علاقه ام بهش تا اونجایی پیش رفت که می خواستم خانواده رو در جریان بزارم و از نطر عاطفی بد جور معتادش شده بودم اونم همینطور همیشه میگفت دوستم داره و اینو تو رفتارش می دیدم اما یهو در اوج ناباوری تلفناش کم شد
کمتر اس می داد
همش بهونه می آورد گرفتارم.. کار دارم… مهمونی ام و از این حرفها که بعدا متوجه شدم از من بهتر پیدا کرده که بهونه می گیره
طرف انگار از اون خر پولا ست ماشین کلاس بالا…خونه و… من در حد خودم دارم دکتر ماشین اما نه از نوع کلاس بالاش
دارم دیونه میشم پس اون همه عشقی که ازش دم میزد چی شد؟ کجا رفت؟…. بهم خیانت کرد… امیدوارم که تاوانشو بده تاوان این حسی که من الان توش گمم.. تاوان زجری که دارم تنهایی تحملش میکنم…
——————————————————–
ببین سینا
الان داری درد میکشی…رفتی تو خود کم بینی…داری خودت را مقایسه میکنی…دیگ خشمت هم میخواد بجوشه

آدرس اشتباه نده. من نمیدونم اون دختر به خاطر موقعیت بهتر یا…رفته یا اصلا نرفته،

من حتی نمیدونم چقدر این اواخر بهش کم توجه شده بودی…حتی اینکه با خانواده ات مطرح کردن به خاطر وضعیت درمانده فعلیته یا برای بعدها میخواستی این کار را بکنی…

میبینی که من خیلی چیزها را نمیدانم و میدانم ولی ،

من میدونم بعضی روابط عمر مشخصی دارند …از اون به بعد دیگه نباید آدم خودش و روحش را خرج کنه

روزهای قشنگی که داشتی را فریب نبین. فریب، فکرهای الانته که میخوان در هم بکوبوننت
سکوت کن…مردانه فاصله بگیر….نگرد که چه غلطی داره با کی میکنه…به قول محسن نامجو ، بر آزردگی خود کمانچه بگذران
تو عبور میکنی و ازت میخوام نه عقده ای بشی نه منزوی
سرت را بالا بگیر و عبور کن

8 دیدگاه در “تو میگی بهت خیانت شده…راس میگی

  1. سلام آقای دکتر عزیز سال نو مبارک . خواهش ی دکتر روانشناس تو کرج بهم معرفی کنید از کمبود اعتماد به نفس و استرس شدید رنج میبرم به طوری که تازگیا جمع گریز شده ام

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ فروردین ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۸:۵۳ ق.ظ:

    فامه عزیز، من اسم خاصی نمیشناسم در کرج ولی از سازمان نظام روانشناسی میتونید راحت بپرسید

    [پاسخ]

  2. سلام
    تصمیم گرفتم دیگه به ازدواج فکر نکنم هرچند خیلی دوست دارم هرچه زودتر ازدواج کنمو بچه دار بشم
    توعمرم به یه نفراعتماد کردم که برا اومدن خواستگاری من لحظه شماری میکرد والان بهم میگه همه چی تموم شده اونم ازجایی که اصلا فکرشو نمیکردم
    مارسم داریم تهیه جهاز با پسر هست و برادرام هم همینطور بودن واگه غیر اینم باشه پدرم توانشو ندارن که من بخوام بدم وگرنه حرفی نداشتم ولی ایشان میگن چون توان تهیه جهاز رو ندارن ومیخوان رو شغلشون سرمایه گذاری کنند قضیه ما منتفیه …بااینکه من گفتم باهم تلاش میکنیم تو زندگی کم کم جور میشه .یه عروسی ساده وبدون طلا و هدایای اضافه…اما….مادرشون از دهان ما یه سری حرف زدن که مادرم ومن اصلا این چیزارو نگفتیم
    وایشان هم میگن: شما توقعاتتون بالاست و نمیتونم جهیزیه رو هم پرداخت کنم
    باورم نمیشه
    کسی که شخصیت آدما براش مهم بود الان همشو زیر پای جهیزیه له کرد
    اعتماد کردن به مردا برام سخت بود بااین آدم خواستم اعتماد کنم که اینجوری شد
    میدونم خدا برام بهترینارو میخواد وحکمتی تو رفتن این آقاهست
    اما حرفایی که تو این مدت بهم زدنو رفتاری که ازشون دیدم تمام منطقی و محترمانه بود وحساب دل منو همه چی رو میکردن
    اما حالا برام سخته چنین چیزی مطرح بشه
    من همون دیشب عمر رابطمونو تمام شده دیدم
    اما…نظرم نسبت به ازدواج دیگه خوب نیست
    لطفا راهنماییم بفرمایید
    یاعلی

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ فروردین ۱۵ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۰۷ ق.ظ:

    به نظرم میرسه تخریب بالایی ورت نگرفته و با مذاکره از سمت خانواده ها بشه درستش کرد

    [پاسخ]

  3. سینای عزیز ،
    “خیانت دیدن” یک رویداد هست و “خیانت کار بودن” یک صفت، رویدادها می گذرند و فراموش می شوند و این صفت هاست که گاهی تا آخر عمر با انسان می ماند…

    سرت را بالا بگیر ، استوار و قاطع ، نادیده بگیر ، فاصله بگیر و به یاد داشته باش همیشه هم برای مرد و هم برای زن یک مورد بهتر وجود داره اما این “جستجو برای موقعیت های بهتر” در اکثر اوقات مسبب “از دست دادن موقعیت فعلی” می شه…
    ===================
    چه تمییز دقیقی

    [پاسخ]

  4. 2شب پیش باهم صحبت کردیم
    اونم تهدیدم کرد
    گفت منم کم واسش گذاشتم.از کارای کوچیکی که نکردم گلایه شدید کرد.گفت همین مسائل کوچکم باعثه طلاقه
    موضوع پیش اومده را دیگه جدی نمیگیره
    نمیدونم چجور از اون همه عشق و علاقه به اینجا رسیده
    بنظرتون درست بشو هست یا خیر.

    [پاسخ]

  5. سلام
    من ازدواج کردم
    الان 1ماهه که متوجه شدم که دختری که در دوران مجردی قصد داشته با شوهرم دوست بشه و شوهرم قبولش نکرده دوباره الان یه بار اومده شرکت شوهرم جهت مشاوره.الانم متوجه شدم که چندتا ایمیل صمیمی داده و سرهمین خیلی رابطم با شوهرم بهم ریخته.از این ناراحتم که چرا شوهرم اجازه داده این خانم اینقدر صمیمی بشه.اصلا نتونستم با این مورد کنلار بیام.
    بایدچیکارکنم؟. هر روزم داره بیشتر از چشم می افته.هرچند شوهرم خیلی تلاش میکنه که من بیخیال شم و میگه اون صمیمی شده و من هیچ وقت واسم مهم نبوده
    =================
    خیلی مشخص باید بهشون بگید که مرزهاتون چیه و از چی اذیت میشید و فاصله بگیرید

    [پاسخ]

  6. ببخشید این شخص تو دوران دوستی شما رو تنها گذاشته اگر ازدواج میکردید باز این کارو میکرد پس خدارو شکر کنید که خودشون به شما نشون دادن براتون تجربه خوبی بود

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.