نون و چایی تازه – سحر بارانی۲۸ ماه مبارک

image_pdfimage_print

برتراند راسل میگه تو دنیا مشکل اینه که احمقها کاملا به یافته هاشون مطمئنند و دانشمندان تو یافته هاشون دائم در تردیدند !

 


 

رفتیم افطار خونه دوستان با بقیه رفقا و خانواده هاشون . داماد میزبان تعریف میکنه از اوائل آشناییش با این خانواده:

من پینگ پونگم خیلی خوب بود…طوری که قهرمانی آموزشگاههای تهران را داشتم و به هر حال جلسات اول آشنای قصد داشتم خودی نشون بدهم و پدر خانمم تحویلم میگرفتو صحبت پینگ پونگ شد و من اومدم قپی بیام دیدم زشته ( میخواستم بگم شما ۱۵ تا آوانس من از صفر شروع میکنم! ) . بالاخره نگاهم بهشون بود که پیر مرد و چاق و …گفتم باهاش بازی میکنم و مثلا ۲۱-۱۷ میبرم که طرف ضایع نشه جلوی خانواده اش…الغرض بازی را شروع کردیم دیدم بدی بازی نمیکنه…بعد یهویی دیدم ۲۱-۳ باختم! نگو طرف همبازی مجید احتشام زاده بوده و کاندید قهرمانی جهان بوده !!!

وقتی خشایار این موضوع را تعریف میرد من پهن شده بودم زمین ازخنده به اینکه “چی فکر میکردیم چی شد؟؟!!!”

 


 

تو ایوان خونه میزبان داشتیم صفا میکردیم با بارون و بوی خاک و تازگی و هوای پاییزی اول شهریور که صحبت میزان ثروت و رضایتمندی از زندگی شد.خونه میزبان بالا شهر بود و حشر و نشری داشت با خیلی کله گنده های پولی. از جمله صحبت کسی را کرد که بالای ۱۰۰ میلیارد خودش ثروت داشت و زنش یالای ۲۰۰ میلیارد و اینها سر اینکه آقائه یه بار یه کیفلویی ویتون ۲ میلیونی را برای زنش نخریده و گفته خودت میتونی بخری ُ کارشون به طلاق هم داشته میکشیده  ! یه بار هم همین آقا خشایار خودمون از اقائه میپرسه تو در زندگیت غمی هم داری؟ میگه آره! فلان رفیقم از من بیشتر ثروت داره با اینکه هر چی اون بخواد تو دنیا داشته باشه من هم میتونم داشته باشم !

من در اثنای این صحبت داشتم فکر میکردم به خودم که ثروتهایم چیست؟ چقدرش دل خوشی و توهمه و چقدرش واقعیه؟ یهویی دریچه ای به ذهنم باز شد که منهای ثروت سازی و کار آفرینی جزئی  که دارم آیا تو کارم به مردم سعی کرده ام خیر برسانم ؟ یاد اومد تو روز پزشک یا روز معلم یا روز تولدم چقدر از مردم و مراجعین و دانشجوهام عشق و محبت دریافت کرده ام و در یک لحظه حس کردم ثروت عظیمی را که در زندگیم دارم و با مردمم به اشتراک گذاشته ام.حداقل مطمئنم با میلیارد میلیارد هم نمیشه خریدشون.کافیه به صدها عکسی که در این سالها ،از لحظات شاد و غنی  با دانشجویانم دارم نگاه کنم تا بفهمم چه نعمت بزرگی در زندگیم وجود دارد !

عکس یادگاری جلسه کارگاه آموزشی تیراندازی- شخصیت شناسی مردانه- شهریور ۹۰

اموز تو تلویزیون جام جم بودم و برنامه واسه نوجوونها داشتم و اینقدر محبت گرفتم از مردم و همکارهای استودیو که نمیشه اینها را با پول بخرم

وقتی میرم تو فرودگاهها یا کتاب فروشیها همیشه از مردم عشق گرفته ام

یه بار زیرابم خورده بود تو رسانه ( کلا روتینه که زیرآبمو بخوره یکی در میون) و کمی حزن داشتم از ناسپاسی بعضی ها و تو همین افکار بودم که رفتم بنزین بزنم . یه نفری داشت سی دی موسیقی میفروخت…از این MP3 هزار تومانی ها. وقتی ز به شیشه ام با ادب بهش گفتم احتیاج ندارم.

خندید بهم گفت : تو دکتر شیری هستی؟

گفتم آره ! یه سی دی گذاشت رو دستم و گفت این هدیه من و زنم به تو چون هر وقت حرف میزنی تو تلویزیون ما کیف میکنیم !

اینها ثروتهایی است که خدا بهم داده…پنهان نمیکنم در این سحر ماه رمضان از یادآوری این همه لطف سبک بالم و  ته سویدای دلم خدا را میستایم به خاطر اینکه گاهی اوقات بی خیال کاستیهای ما میشه و بعضی امورش را بدست امثال من هم میده

 


 

یک عکس تو خونه گرفته همسر خانم واسه این نوشته هایم. نون چایی تازه : نظرتون چیه ؟

One thought on “نون و چایی تازه – سحر بارانی۲۸ ماه مبارک

  1. سلام
    خواستم بیام حضورا تبریک بگم سال 92را گفتم نکنه مزاحم وققتتون باشم
    ممنون ازهمه درسهایی که برای زنگی کردن به من وهمسرم دادید.
    همیشه سرفرازباشید

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *