ازدواج تو این وانفسا

image_pdfimage_print

طرح نظر یکی از دانشجویان ایرانی در سوییس ( اینجا و اینجا ) باعث شد که با نظرات بسیاری از خوانندگان سایت و وبلاگم آشنایی پیدا کنم و فکر میکنم که موقعیتی فراهم شده است تا توضیحاتی ازمنظر خود تقدیم کنم تا مورد بررسی قرار بگیرد :

 

۱- ازدواج مقوله ایست که با ارتباط فرق دارد .سیر طبیعی بحث عبارت است از :

ارتباط……ارتباط عاطفی……ازدواج…………امتداد

در یک ارتباط انتظاراتی را میتوان نداشت که موجب ملال نیز نیست. در ازدواج سوالاتی را داریم که  پرسیدنش در “ارتباط”  حماقت و فضولی و..است .مثلا در ارتباط عاطفی دختر و پسر شایدمهم نباشد خونه پسره اجاره ای است یا ملک شخصی ولی تناسب دارایی های واقعی دو نفر در ازدواج زمانی سنجیده میشود که نوع سکونت طرف نیز شفاف سازی شده باشد . دقیقا ندونستن این تفاوت بسترها باعث میشه بعضی ها موقع خواستگاری سوالاتی جدی را نپرسندو راحت ازش بگذرند اما بعدا  طرف را رنده  برقی کنند!

 قبلش میخوام نگاهی دقیق تر به یکی از کامنتها از سوی خانم م بیندازید :

یجورایی حرفای این آقارو قبول دارم چون زمانی ناخواسته خودم ازاین نگاه ضربه خوردم زمانیکه مادرم برای برادرم خواستگاری دخترخانمها میرفتن مثلا ازظاهربنده خداایرادات بنی اسرائیلی میگرفتن(نمیگم فقط ظاهر مهم بود نه اماخب..) بعداون خواستگاری من بودمو نگاهای ذره بینی به خودم نومیدی بغضو… (هرچند ازنظر ظاهری معمولی بودم ایرادی ندارم)درنهایت اینکه بعدازکلی کلنجاررفتن باخودم به این نتیجه میرسیدم اگه قرار باشه خواستگاری بیادواین ایرادات رو بمن بگیره اینقدر تحقیر بشم پس بیخیال ازدواج!مجردیو ترجیح میدم چندسالی طول کشید تاتونستم اثرات منفی این نوع دید ازجانب نه تنهامادرم که جامعه ای که دران زندگی میکنم رو خنثی کنم وبتونم عزت نفسمو بالا ببرم بعداون سالها هنوزهم گاهی سایه ی این دید آزارم میده اماحالابه این باور رسیدم که دراکثرمواقع نگاه دیگران مهم نیست مهم اینه
آدم خودشو باور داشته باشه و باتوکل به خدااونقدرمحکم باشه که با دید منفی دیگران سست نشه و اینکه فهمیدم در ازدواج ظاهر و زیبایی چهره دربرابر زیباییهای اخلاقی ومحسنات دیگه خیلی کم به حساب میاد.

۲- چهره و فیزیک چقدر مهم است در هر مرحله ؟

جواب : خیلی ! ما تو مریخ که زندگی نمیکنیم…باید چهره طرفمون به دلمون بشینه و بالعکس ما هم مطلوبیتی ظاهری داشته باشیم و دونستن مطالب زیر نیز بی فایده نیست :

  • جذابیت با زیبایی فرق دارد . زیبایی شاید مقداری عادی شود اما جذابیت باید حفظ شود حتی توسعه یابد .
  • جذابیت مهمتر است یا اخلاق ؟ بستگی دارد کی داره این سوال را میپرسه و چند سالشه و جقدر زندگی کرده و طول و عرض و عمق زندگیش چقدره و چقدر دنیا را تجربه کرده؟ لزومی نداره یکی خوش قیافه باشه و بی اخلاق یا خوش قیافه نباشه و  خوش اخلاق باشه ! به هر حال همیشه هم گفته شده  که باید اینقدری با همسرت صمیمی باشی که وقتی اوج لذت زناشویی را تجربه کردی ، بتونی دو کلوم  هم باهاش حرف بزنی ولو شوخی باشه و جک
  • جذابیت شامل رفتار+ تیپ + شخصیت ارتباطی میباشد و تقریبا میتوان ادعا کرد که خیلی قابل تغییر است. فرم ساده اش را میتوانید در فیلم جالب sabrina ببینید که دختر بازیگر فیلم چگونه شاخصهای جذابیت را شناخت و تغییر داد ( البته پر هزینه )
  • جذابیت دختر و پسر ندارد . مطلوبیت  و دانش و مهارت ج ن ص .ی در بحث ازدواج و طلاق فعلا که خیلی مهم است 
  • وقتی دانش ج .ن .ص.ی را توسعه میخواهیم بدهیم معنیش این نیست که لزوما تا خرتناقمون- اصطلاح یکی از دانشجوهامونه که مونده رو دهنمون (!) – تجربه اش کرده باشیم  اونم به چه بهانه ای ؟ میخوایم همسرداری کنیم !  مثل اینکه میخوای زبان فرانسه ات خوب باشه لزوما نباید تو فرانسه زندگی کرده باشی و لزوما اونایی که مدتی تو  فرانسه زندگی کرده اند هم فرانسه شون خوب نیست…چگونه زندگی کردنه مهم تر است !

۳- سیستم سنتی ازدواج قابل نقد است …(مقاله این هفته من در مجله همشهری جوان با تدوین آقای محسن امین میتونه خیلی راهگشا باشه) استرس شدید روانی و زمانی  و هزینه ای خواستگاری سنتی چیزی نیست که بچه های دهه ۶۰ بتوانند بپذیرند  و دم بر نیاورند. اینکه اول مادر پسر بیاد  بپسنده و بعد خود پسر بیاد و ببینه و  ورانداز کنه و …بیشتر شبیه خرید ماشین از نمایشگاهه. شاید خود مادر پسر یا دختر ماجرا به همین نحوه انتخاب شده باشند اما الان چنین نگاهی تحمل پذیر نیست. شما فیلمهای دهه ۱۹۷۰ را میبینی که هنرپیشه اصلی هر وقت قاطی میکرد ، فرقی نمیکرد تو خونه باشه یا تو کافه یا اتاق هتل ، وقتی قاطی میکرد راحت سیگارش را روشن میکرد و میکشید ! الان دیدن چنین صحنه ای تو فیلمها برای حتی خود ما یا نسل جدیدی ها که تو محیطهای ضد سیگار تربیت شده اند ، تعجب آور است که چطور مرتیکه حمال تو رستوران داره سیگار میکشه ؟؟؟؟.خواستم مثال بزنم که بگم تغییرات فرهنگی توهم نیست، واقعی است.

۳- نقد پذیر بودن خواستگاری سنتی به معنی رد شدن آن نیست. لزوم اصلاحات و راهکارهای مدرن احساس میشود. البته چنین تغییراتی نیاز به هوشی ابر انسانی ندارد و تو سال ۱۳۹۰ هم لازم نیست دوباره چرخ را اختراع کنیم ! ما راهی نداریم جز اینکه شرایط ارتباطهای پیش از ازدواج را فراهم کنیم. تا این را مینویسیم یه سری هستند فکر میکنند میخواهیم بی بندو باری و سقط جنین و بی ناموسی را ترویج بدهیم …نه ! ذهن dualistic بعضی ها بقدری محدود است که تصورشان از رابطه پیش از ازدواج فقط به این سمت و سو سوق پیدا میکند که دو نفر بخزند تو رختخواب !

بسیاری از کانونهای اجتماعی و NGO ها و کلوبهای مختلف-که در ایران امری ناشناخته است-  محیطی فراهم میکند که دختر پسرها یکدیگر را ببینند و تفاوتها را حس کنند و  خوبیش اینه که بدون اینکه نیاز باشد یک دوستی عمیق را تجربه کنند ، به تفاوتهای شخصیتی دخترهای  پسرهای متفاوت از خودشان  پی ببرند و با کمترین هزینه روانی بتوانند قدرت شناختی و رفتاری خود را توسعه بدهند تا سازگاری اجتماعی و شخصی خود را تقویت کرده باشند. دولت اگر هوشمندی به خرج دهد چه بسا بتواند بحران و سونامی ازدواج دهه شصتی ها را با چنین راهکارهایی مهار کند وگرنه آمارها نشان میدهد که دخترهای ۲۵ تا ۳۰ ساله ایرانی از پسرهای ۳۰ تا ۳۵ ساله ایرانی تعداد کمتری دارند و معنی واضحش اینست که اگر زود نجنبند و از گروه هم سن خود کسی متناسب را نیابند ، تعداد زیادی از آنها مجرد باقی خواهند ماند ( لزوما مجردی یک دختر بد نیست اما سخت است و آداب زندگی مجردی در ایران اموزش داده نمیشود  و اکثرا بچه ها با آزمون و خطا در این زمینه گرگ بارون دیده میشوند ولی پر از خستگی و چاله چوله عاطفی )

حالا تو این وانفسا ، اقدامات حیرت آور  دولت مهرورز  را در تفکیک جنسیتی دانشگاهها تصور کنید که معنیش اینست که  همان آب باریکه آموختن مهارتهای اجتماعی و خودبخود مصون سازی روانی نسبت به خطاهای عاطفی احتمالی نیز برچیده بشود ! درک مسوولین دانشگاهی در حدی وسیع شده است که اتوبوس دانشجوهای دختر و پسر و بعد کلاسهاشون را به این نیت جدا میکنند که جریم عفافشان حفظ شود حتی به قیمت اینکه فرصتهای شناختی آنها را پودر کنند !  به قول یکی از دانشجویان خوبمون ،  بعد از کلی زحمت کشیدن در تحصیل علم و اخذ مدرک دکترا از بهترین دانشگاههای کشور ، پس فردا تو فیس بوک باید دنبال همسر بگردیم و مراقب باشیم تو محله هامون دیوار کشی نکنند برای عبور دختر و پسر .

۴- وقتی فضاهای ارتباطی مناسب فراهم بشود ، دختران و پسران متوجه میشوند که باید مهارت ارتباطی فرابگیرند. تنها شیوه ای که میتواند واکسیناسیونی مناسب علیه آفتهای عاطفی فراهم کند آموزش است . دولت اگر در این زمینه سرمایه گذاری جدی کند ، پتانسیل بسیار خوبی در کشور هست که آموزشهای مهارتهای زندگی از حالت فرمالیته و خیلی سطحی ، عمیق شود. اینهمه روانشناس و مشاور و دکتر و روحانی و…هستند که قابلیت جذب به یک سیستم قدرتمند آموزشی یک پارچه را دارند . هزینه اش نیز بسیار کمتر از هزینه های یک انتخابات ساده است و سودش هزاران برابر برای مردم .

حتی اگر به شکلی کلان چنین چیزی مقدور نیست حداقل برای طبقه نخبه دانشگاهی و طلبه ها چنین سرمایه گذاری به صرفه است. متاسفانه معاونتهای دانشگاهی گرچه اهمیت این موضوع را میدانند اما وقتی مثلا سراغ یک استاد top level میروند و بهش میگویند شما بیا و زکات علمت را بده و با ساعتی ۴۰ هزار تومان یک کارگاه آموزشی مهارتهای ازدواج تدوین کن ، فکر نمیکنند که فعالیت فرهنگی با سمساری رفتن فرق دارد ! همین است که مجبورند اساتیدی را به دانشگاهها دعوت کنند که بیشتر سخنران هستند تا مدرس!

۵- من به سهم خودم تشکر میکنم از همتی که در مجموع بعضی مدیران فرهنگی این کشور به شکل تک و توک دارند اعمال میکنند. گاهی در همین سازمان فرهنگی هنری شهرداری یا معاونت فرهنگی شهرداری های کل و مناطق یا همین سازمان ملی جوانان ، اقداماتی در زمینه توسعه امر ازدواج صورت میگیرد که غیر قابل انکار است. آموزش ۳۰ هزار زوج تهرانی برای مهارتهای زناشویی که فرهنگسرای خانواه چند سال پیش انجام داد ، اقدام بزرگی بود . در نقادی نباید نکات مثبت را ایگنور کرد

۶- دختر و پسر باید به نحوی قبل از خواستگاری ، از ظاهر و فیزیک و طرز برخوردهای ساده  هم و حتی عقاید هم  باخبر باشند .حالا اگر در کلاس و دانشکده و..باشد که فبها . در غیر اینصورت همین شبکه های اجتماعی اینترنتی و …کارکرد بدی ندارند . یک پسر  وقتی نوشته های یک دختر را میخواند و عکسهایش را میبیند و بالعکس ، نیم شناختی بهم پیدا میکنند  و برای اینکه  توهم نزده باشند بعدا که یکدیگر را دیدند تمرین میکنند از اشنایی مجازی به حقیقی ارتفا یابند

۷- درباره نامه حسین از سوییس باید بگویم نظرات مختلف را که میخواندم متوجه شدم  اولا بعضی ها اصلا فرق سوییس با چهارراه  جمالزاده  را متوجه نمیشوند !  ثانیا مطلوبیت فیزیکی را که نمیتوان نقطه ضعف شناختی یک جوان دانست ! زشتی دختر مورد اشاره حسین نیز  امری نسبی است و اساسا ممانعتی نیست یه نفر را من خوشم باید و بقیه بدشون بیاد ! طرف برای شما جذابه…بحثی نداریم دیگه ! مهم اینه که بدون جذابیت نمیشه به سمت ازدواج رفت !

۸- دعوای  دختر پسری به کامنتهای اون نوشته هم رسید. اینکه پسرها خودخواهند و میخواهند قبل ازدواج همه کار بکنند و دخترها اقتاب مهتاب ندیده باشند برمیگرده به دامنه تحربه نویسنده  اون کامنت . کلی مثال نقض داریم که پسرهایی داریم با افکاری دیگر و دخترهایی داریم با همان طرز فکر ! ما در این بحث نمیتونیم به جمع بندی برسیم مگر اینکه قبلش تفاوتها را بپذیریم و قبول کنیم ممکنه آدمهایی باشند خودخواه و آدمهایی باشند صاحب درک و ما باید تکلیف زندگی شخصی خود را معلوم کنیم و وقتی سعادتمند شدیم به فکر بقیه نیز باشیم

۹- بحث زیاد است  و من بارها عرض کرده ام  و اگر باز بگویم حوصله سر بر میشه  واستون … مخلص همه بزرگوارانی  هستم که خواندند و همتی کردند و به بالنگی بحث کمک کردند ! میتوانم این قول را بدهم که حتی اگر عرضه پاسخ دادن به تک تک کامنتها را نداشته باشم ولی اینقدری همت  دارم که  به نظر شما احترام بگذارم و به آن بیندیشم و اگر بضاعتی بود  به گوش مسوولی برسانم یا به برنامه سازی در رسانه منتقل کنم . انهم مسوولون

6 دیدگاه در “ازدواج تو این وانفسا

  1. من الان در آستانه 28 سالگی ام همیشه وقتی نوشته های شما رو میخونم همش بخودم میگم کاش زودتر به این آگاهی ها میرسیدم … چقد زجر آوره دهه شصتی بودن !!!

    [پاسخ]

  2. مثل همیشه بسیار رسا و دوست داشتنی جواب دادید دکتر جان. و چقدر خوب گفتید که”و وقتی سعادتمند شدیم به فکر بقیه نیز باشیم”

    [پاسخ]

  3. عالی بود و تأمل برانگیز ای کاش در مدارس یا دانشگاههای ما دروس شناخت عاطفی جنس مخالف و ارتباطات سالم ارایه میکردنند. بجای اینکه با کوچکترین بهانه ای دانشجو را به کمیته انضباطی یا حراست بخوانند. البته بچه های دهه ۵٠و۶٠ بیشترین آسیب را از این تفکرها دیده اند.

    [پاسخ]

  4. خجالت – حمله – بی تفاوتی – تحقیر پنهان

    تمام این موارد دققققیقا رفتار من بود در مقابل یه بنده خدایی با شرایط خیلی مطلوب که نمی تونست بفهمه این خانم چرا برخلاف بقیه خانوم ها که مدام پاپیچشن این رفتارو داره ! … به غلط هم فکر کرد ناشی از تکبره … بعدشم فکر کرد ازش متنفرم ( در حالی که خوشم می اومد ازش !!! )
    خلاصه … تلنگری شد برای اینکه بفهمم چه مرگمه !
    کتاب زن بودن خانم گرنت واقعا فوق العاده است

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.